معنی حبهٔ دل
5 بازدید
[ حَ بْ بَ یِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) حبةالقلب. مهجة. سویداء. ثمرةالقلب. تأمور. دانهٔ دل. نقطهٔ سیاه دل. خون دل. یا آنچه سیاه است در دل. جلجلان القلب. نقطهٔ دل. سیاهی دل، و آن خون بستهٔ سیاهی باشد در درون دل. (دستور اللغهٔ ادیب نطنزی): بدان خردی که آمد حبهٔ دل خداوند دو عالم راست منزل. شیخ محمود شبستری.
کلمات همقافیه با «حبهٔ دل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر