معنی حبن
5 بازدید
[ حَ / حُ ] (ع اِ) دفلی. خرزهره. حبین.[ حِ ] (ع اِ) بوزینه. حمدونة. بوزنه. || دمل و ریش مانند دمل و هر دمیدگی در بدن که آماس کند و ریمناک گردد. ج، حبون.[ حَ بَ ] (ع مص) تشنگی. || حبن بطن؛ زرداب گرفتن شکم. مرض تشنگی و استسقا و کلانی شکم. (منتهی الارب). علت استسقاء. بیماری تشنگی. استسقاء.[ حُ ] (ع ص، اِ) جِ احبن و جِ حَبناء.[ حَ ] (ع مص) احبن گردیدن؛ یعنی مستسقی شدن. || حبن بر؛ خشم گرفتن بر. غضبناک شدن بر.
کلمات همقافیه با «حبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر