معنی حبط
5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) باطل شدن کار. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی). حبوط. باطل شدن و ناچیز شدن. حبط عمل؛ باطل و ناچیز شدن آن. (غیاث اللغات). || حبط دم قتیل؛ هدر و باطل شدن خون کشته. || باطل شدن ثواب عمل.[ حَ بَ ] (ع اِ) نشان زخم (یعنی ضرب) یا تازیانه بر بدن. (منتهی الارب). اثر جرح و مقرعه.[ حَ بَ ] (ع مص) آماسیدن پستان و غیر آن. (منتهی الارب). برآماسیدن شکم. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || تازه شدن جراحت. (منتهی الارب). واسر شدن جراحت. (تاج المصادر بیهقی) (مهذب الاسماء). || بماندن نشان ریش پس از درستی. (تاج المصادر بیهقی).[ حَ بِ ] (ع ص) بعیر حبط؛ شتر شکم آماسیده یا درد شکم گرفته از ناگواری گیاه یا خوردن حندقوق. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع مص) برآماسیدن شکم شتر و درد کردن از ناگواری گیاه یا از خوردن حندقوق. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حبط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر