معنی حاکم کردن
6 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) کسی را بر جایی یا بر مالی حکومت دادن. اِملاک. تحکیم. تسویم. (تاج المصادر بیهقی). || حکم به نفع یکی از طرفین دعوی صادر کردن.
کلمات همقافیه با «حاکم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر