معنی واژه حامر
4 بازدید
[ مِ ] (ع ص) مرد صاحب خر. (منتهی الارب).[ مِ ] (اِخ) ناحیتی است میان رَقّة و مَبِج کنار شط فرات. اخطل گفته است : و ما مَزبد یعلو جلامیدُ حامر یشق الیها خیزُراناً و غرقداً... (معجم البلدان).[ مِ ] (اِخ) وادیی است در سماوه طرف شام ازآنِ بنی زهیربن جناب از بنی کلب، و در آن مارها بسیار باشد. نابغه گوید: سأربط کلبی ان یریبک نبحه و ان کنت ارعی مُسحلانَ و حامراً. ابن سکیت دربارهٔ مسحلان و حامر گفته دو وادی در شام است.[ مِ ] (اِخ) وادیی است در پشت یبرین در ریگ بنی سعد، و معتقد بودند که هیچکس بدان جا نرسیده است. (معجم البلدان).[ مِ ] (اِخ) موضعی است از دیار غطفان، نزدیک اُرُل از شربه. شاید مراد امرؤالقیس از حامر در بیت ذیل همین موضع است : قعدت له و صحبتی بین حامر و بین اکام بعد ما متأمل.(معجم البلدان).