معنی واژه حامدی
4 بازدید
[ مِ ] (اِخ) رادویانی در ترجمان البلاغة ص ۹۷ از او آورده است: تن نه همی باشد آگه ز جان جان نه همی باشد آگه ز تن.[ مِ ] (اِخ) نصربن احمدبن محمدبن جعفربن محمدبن حامد حامدی نسفی، مکنی به ابوالحسن. وی از نسف به مرو شد و از مردان آن سامان، فقه آموخت، و از ابوالفضل محمدبن حسین حدادی در مرو، و از ابوعلی زاهربن احمد امام در سرخس حدیث شنید. جوانی فقیه و زاهدی ادیب و فاضل بود. در مرو بماه ربیع الأول سال ۳۹۶ هـ . ق. وفات یافت و نزدیک ابوعمر و کسائی دفن شد. (سمعانی ص ۱۵۲ الف).[ مِ ] (اِخ) اسماعیل بن موسی حامدی مالکی. پیر و شیخ رواق صعایدة در جامع ازهر بسال ۱۸۳۰ م. او راست: تقریر حاشیهٔ صبان بر شرح اشمونی در نحو در دو جزء و حاشیهٔ حامدی بر شرح کفراوی بر اجرومیه و هر دو چاپ شده است. (معجم المطبوعات ص ۷۳۹).[ مِ ] (اِخ) شوشتری. وی در زمرهٔ شعرای شاه عباس ماضی معدود و نزد سخن شناسان به طلاقت لسانی و عذب البیانی ممدوح و محمود است. او راست: فلک بر جان من میخواست آزار جهانی را در آخر مبتلای عشق آن نامهربانم کرد. ای دلبر زودرنج از یاری سیر ای کافر دیرصلح و در جنگ دلیر بسم اللََّه اگر خون مرا میریزی اینک من و اینک تو و اینک شمشیر. (صبح گلشن ص ۱۱۸). سامی گوید: یکی از شعرای ایرانست، در شهر ششتر نشو و نما یافته و به شاه عباس ماضی منسوب بوده. (قاموس الاعلام ترکی).[ مِ ] (اِخ) گویا قزوینی است، هر قسم شعر میگوید، و چنان بلندپرواز و خودپسند است که امیرخسرو را بزحمت قبول دارد. خدا همهٔ شاعران را از این حال در امان خود نگاه دارد. این بیتها از اوست: بجلوه ای ز برم آن پری روان گردید که آب حسرتم اندر دهان جان گردید زمانه داشت مرا کینهٔ نهان در دل چو مبتلای توام دید مهربان گردید. (مجمع الخواص ص ۳۰۴).