معنی واژه حاقن
0 بازدید
[ قِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حَقْن. آنکه او را گمیز بشتاب گرفته باشد. حابس البول. (مهذب الاسماء). آنکه بول آمده را نگاه دارد، یقال: لا رأی لحاقن. و فی المثل: و انا منه کحاقن الاهالة؛ یعنی ماهر و حاذقم به آن، و اهاله پیه گداخته باشد. (منتهی الارب): عبدالرحمن گفت من حاقنم بکنار بام باید شد، هر دو بکنار بام شدند عبدالرحمن خویشتن را از بام فروافکند. (تاریخ سیستان). || هلالٌ حاقن؛ ماه نو که هر دو کنارهٔ وی بسوی بالا باشد. (منتهی الارب).