معنی حاضرة
4 بازدید
[ ضِ رَ ] (ع ص، اِ) تأنیث حاضر. || شهر. خلاف بادیة. (منتهی الارب). ده. روستا. || گوش فیل. (منتهی الارب). || (اصطلاح فقه) صلوة حاضرة؛ نماز شخص غیرمسافر.[ ضِ رَ ] (اِخ) قریه ای است به اجاء، دارای نخل و طلح. || قصبهٔ شهر جیان از اعمال اندلس، و آنرا اوربة نیز گویند. || شهری کوچک از اعمال جزیرةالخضراء به اندلس. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حاضرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر