معنی حاشیه
6 بازدید
[ یَ ] (ع اِ) حاشیت. حاشیة. کنار. کناره. کرانه : اگر از این جهت غباری برحاشیهٔ خاطر شریف نشسته است ارش این جنایت را ملتزم شوم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۶). || کناره و پیرامن جامه و جز آن. سجاف. || قسمی یراق برای دورهٔ لباس. || حشو. آکنه. || شرح. || شتران جوان خردسال. اشتر خرد. (مهذب الاسماء). ریزه از شتران ج، حواشی. || مردم خرد و فرومایه. ج، حواشی. - حاشیهٔ خیابان؛ کنار خیابان. پیاده رو. || کسان. اتباع. خدَمَ. حشَم. کسان و اهل مرد و خاصهٔ او که در کنف اویند. بستگان. مصاحبان. همدمان : مر حاشیهٔ شاه جهان را و حشم را هم مال دهنده ست و هم مال ستان است. منوچهری. زیرا که ولایت چو تنی هست و در آن تن این حاشیهٔ شاه رگ است و شریان است. منوچهری. بچه نداند از لهو مادر نداند از عدو آید ببردشان گلو با اهل بیت و حاشیه. منوچهری. هرگز به کجا روی نهاد این شه عالم با حاشیهٔ خویش و سواران سرائی. منوچهری. پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیة وی را یاری دادندی. (تاریخ بیهقی). صندوقهای شکاری بر گشادند تا نان بخورند و اتباع و غلامان و حاشیه همه بخوردند. (تاریخ بیهقی). و غلامان نوشتکین خاصهٔ خادم از مرو دررسیدند با مقدمی خمارتکین نام و کدخدای نوشتکین محمودک دبیر و چند تن از حاشیه همه آراسته. (تاریخ بیهقی). جملهٔ لشکر و حاشیت را گفت سوی بغداد باید رفت و برفتند... (تاریخ بیهقی). این شش هزار سوار و حاشیت یک ساعت دمار از شما برآرند. (تاریخ بیهقی). در باب تجمل و غلامان و آلت و حاشیت و خدمتکار وی زیادتها فرمودی. (تاریخ بیهقی). امیر را براندند و سواری سیصد با او و حرمها و حاشیت را بر استران و خران... (تاریخ بیهقی). احمد گفت: بیست هزار من نیل رسم رفته است خاصه را و پنجهزار من حاشیت درگاه را. (تاریخ بیهقی). نشاندند حرمها را در عماریها و حاشیت را بر استران و خران. (تاریخ بیهقی). از امیر فضل اندرخواه، خاصگان و حاشیت خویش را بخانهٔ تو فرستد به مهمانی. (تاریخ بیهقی). ابوالفتح علی بن احمد... ببصره آمده با ابناء و حاشیة آنجا مقام کرده. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). جبلی همچو دگر حاشیه در خدمت تو چو قلم ساخته از سر همه ساله قدم است. عبدالواسع جبلی. || کنار صفحهٔ نبشته یا نه نبشته. کرانهٔ کتاب و دفتر. هامش. پیرامون متن. مرز. مقابل متن، و مقابل بوم. || آنچه در کنار صفحهٔ کتاب نویسند، از ملحقات و زیادات. از باب تسمیه حال باسم محل. || شرحی که بر متن نویسند. تعلیق . تعلیقه. || مردمان شاگرد پیشه و خدمتکاران. (غیاث). || سایهٔ مرد. (منتهی الارب). ج، حواشی. || حاشیهٔ بساط، سنیف. آنچه بر دو طرف نسیج است برنگ دیگر، آنچه بر دو طرف بساط است. ج، حواشی. || متن و حاشیه کردن؛ عملی صحافان را که حاشیهٔ صفحه را از کاغذی جز کاغذ متن کنند مصور و مذهب یا ساده، دوسانیدن کاغذی دیگر به اطراف متن.
کلمات همقافیه با «حاشیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر