معنی حاره
5 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) کلاته. (نصاب) (مهذب الاسماء). || ده خرد. (مهذب الاسماء). ده خرد و آنکه خانه های آن یکجا باشد. || چهار دیوار. || محله. (به اصطلاح دمشقیان). || محله ای که خانه های آن نزدیک یکدیگر باشد. (یاقوت به نقل از ازهری). || کشت زار. (غیاث) (شرح نصاب). ج، حارات.[ رَ ] (اِخ) موضعی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر