معنی حارض
5 بازدید
[ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حَرَض و حُروض و حَراضَه. تباه. || مرد بیمار برجامانده مشرف بر مرگ. || مرد گداخته جسم. || آنکه اندوه و بیماری وی دراز باشد. || آنکه ناکس و فرومایه باشد.
کلمات همقافیه با «حارض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر