معنی جیرنده
4 بازدید
[ رَ دِهْ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی بلوک فاراب دهستان عمارلوی بخش رودبار شهرستان رشت. کوهستانی سردسیری و دارای ۲۴۰۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ محلی بنام زغال کش و محصول آن غلات، لبنیات و میوه جات و شغل اهالی زراعت و گله داری و زغال سوزی و گلیم و جوراب بافی است. راه مالرو دارد و در زمستان عده ای برای تأمین معاش بگیلان میروند. قلعهٔ خرابه ای بنام کافرقلعه دارد که قدیمی است. صندوق پست دارد و نامه ها هفته ای یک مرتبه بوسیلهٔ پیک سوار برودبار حمل میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «جیرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر