معنی جگربند
8 بازدید
[ جِ گَ بَ ] (اِ مرکب) مجموع جگر و شش و دل را گویند خواه از انسان باشد و خواه از حیوانات دیگر و بعربی سوادالبطن خوانند. (برهان): یا بتشویق و غصه راضی شو یا جگربند پیش زاغ بنه.سعدی. || کنایه از فرزند. رجوع به جگرگوشه شود. || هر چیز که آن لاغر و زبون باشد. (برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جگربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر