معنی جویا شدن
[ شُ دَ ] (مص مرکب) پرسیدن: جویا شدن از حال کسی؛ احوالپرسی کردن. سراغ او را گرفتن. - امثال: هرکه جویا شد بیابد عاقبت.مولوی. نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.
کلمات همقافیه با «جویا شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر