معنی جولاه
6 بازدید
(ص، اِ) جولاهه. جولاهک. جولخ. جوله. جولهه. جولق. جولقی. بافنده. نساج. (فرهنگ فارسی معین) (برهان): بر فلک بر، دو شخص پیشه ورند این یکی درزی آن دگر جولاه این ندوزد مگر کلاه ملوک وآن نبافد مگر پلاس سیاه.شهید بلخی. || عنکبوت را نیز گفته اند که عربان دلدل خوانند. (برهان). پوشیده نماند که لفظ جولاه و جوله به اظهار «ها» بمعنی بافنده و عنکبوت آمده است و جوله به اخفای «ها» بمعنی خارپشت و غیر آن، چنانکه صاحب برهان و فرهنگ جهانگیری و غیرها تصریح نموده اند، و دلدل بضمتین در عربی بمعنی خارپشت بزرگ آمده نه بمعنی عنکبوت، لیکن چون لفظ جوله مخفف جولاه هم آمده و آن بصورت خطی بلفظ جوله به اخفای ها که بمعنی خارپشت آمده مشابهت دارد صاحب برهان را اشتباه واقع شده و گفته عنکبوت را نیز گویند که بعربی دلدل خوانند. (حاشیهٔ برهان چ معین از چ کلکته حاشیهٔ ص ۲۴۵).
کلمات همقافیه با «جولاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر