معنی جولانی
17 بازدید
[ جَ نی ی ] (ع ص) عام منفعت: رجل جولانی؛ مرد عام منفعت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بسیار گرد و غبار: یوم جولانی. یوم جولانَ، و این ممنوع الصرف است. (منتهی الارب). || در تداول فارسی، اسب جولانی؛ اسبی که در میدان نبرد به تاخت وتاز است : کجا رسد خر باری به اسبِ جولانی؟ || پیالهٔ شراب. (غیاث اللغات از مصطلحات و بهارعجم): او را که گرد عاشقی در ساغر دل ریختند کی صاف عشرت می رسد زین نیلگون جولانیش؟ غزالی مشهدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جولانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر