معنی جوش و خروش
6 بازدید
[ شُ خُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) داد و فریاد و هیاهو برای پیشرفت امری. || غلیان و صدایی که از آن برخیزد: خمها همه در جوش و خروشند ز مستی وآن می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است. حافظ.
کلمات همقافیه با «جوش و خروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر