معنی جوش آوردن
6 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) به غلیان داشتن. بجوش داشتن. بجوش آوردن : دلش بر وی از رحمت آورد جوش که اینک قبا پوستینم بپوش.سعدی.
کلمات همقافیه با «جوش آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر