معنی جوشنده

معنی جوشنده

5 بازدید
[ شَ دَ / دِ ] (نف) آنچه میجوشد. غلیان کننده. بغلیان آینده : به صبری کآورد فرهنگ در هوش نشاند آن آتش جوشنده را جوش.نظامی. || فوران کننده. متلاطم. مواج : چو از دیدگه دیدبان بنگرید زمین را چو دریای جوشنده دید.فردوسی. ملک در جنبش آمد بر سر پیل سوی بهرام شد جوشنده چون نیل.نظامی. - جوشنده مغز؛ کنایه از خشمناک است. و در بعضی فرهنگها بمعنی هوشیار آمده است. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج).
[ شَ دَ ] (اِخ) لقب اشک بن دارا، اولین پادشاه سلسلهٔ اشکانی. (مفاتیح).

کلمات هم‌قافیه با «جوشنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید