معنی جوشش
6 بازدید
[ شِ ] (اِمص) از جوشیدن. غلیان. جوش داشتن. بجوش آمدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): باده در جوشش گدای جوش ماست چرخ در گردش اسیر هوش ماست.مولوی. || گرم گیری در معاشرت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فلان جوششی با رفقا نداشت.
کلمات همقافیه با «جوشش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شش» برای سرودن شعر