معنی جوزه
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) جوجه. جوژه : تا سحر هر شب چنانچون می طپم جوزهٔ زنده طپد بر بابزن.آغاجی. رجوع به جوجه شود. || غوزه؛ کشکله. جوزهٔ پنبه بود که از او پنبه بیرون کنند. گوزهٔ پنبه. (مهذب الاسماء) (اسدی).[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش دستجرد خلجستان شهرستان قم دارای ۲۱۵ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن و انگور و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). از دیه های وره. (تاریخ قم ص ۱۳۸).
کلمات همقافیه با «جوزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر