معنی جوز

معنی جوز

13 بازدید
[ جَ ] (ع مص) گذشتن از جای و پس افکندن آنرا به رفتن از وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) میانهٔ چیزی. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). وسط چیزی. (غیاث اللغات). || معظم چیزی. ج، اجواز. (منتهی الارب). || (معرب، اِ) از فارسی. (جمهرة از المزهر). گردو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). چهارمغز. معرب گوز است که گردکان باشد. (برهان) (المعرب جوالیقی): تین انجیر و عنب انگور و بادام است لوز جوز باشد گردکان بسر و رطب خرمای تر. بسحاق اطعمه. رجوع به شرح نصاب شود. || نارگیل. (فرهنگ فارسی معین).
(اِخ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. این ده در جلگه واقع و دارای هوایی معتدل است. سکنهٔ آن ۶۲۲ تن. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، لبنیات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «جوز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید