معنی جوانبخت
5 بازدید
[ جَ بَ ] (ص مرکب) دارای بخت جوان. خوشبخت. خوش اقبال. مقبل : نخستین گفت کای شاه جوانبخت بتو آراسته هم تاج و هم تخت.نظامی. قدح پر کن که من از دولت عشق جوانبخت جهانم گرچه پیرم.حافظ. آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد.حافظ.
کلمات همقافیه با «جوانبخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر