معنی جواز دادن
5 بازدید
[ جَ دَ ] (مص مرکب) رخصت دادن. اجازه دادن : کسی کو بشهر محبت نیاید بده سوی دشت عداوت جوازش. ناصرخسرو. خواستم کز ولایت قهرش بروم جانْ مرا نداد جواز.مسعودسعد. رجوع به جواز شود.
کلمات همقافیه با «جواز دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر