معنی جواری
4 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) جِ جاریة. کنیزکان. دختران. اماء. (منتهی الارب): جمعی از جواری و سراری پدرش در آن قلعه بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بنده زاده آن خداوند مجید زاده از پشت جواری و عبید.مولوی. || کشتی های بزرگ. کشتیهای رونده. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل) (غیاث اللغات) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین): بفرمود تا جواری و منشآت و مراکب و سفائن را ترتیب سازد. (بدایع الازمان فی وقایع کرمان). رجوع به جاریة شود.[ جَ ] (اِ) در تداول اهالی خراسان ذرّت را گویند.
کلمات همقافیه با «جواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر