معنی واژه جهد
5 بازدید
[ جَ ] (ع مص) کوشش کردن و رنجیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر). || بار کردن چهارپا فوق طاقت آن و رنج دادن آنرا. || سخت و ناخوش گردیدن زیست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تنگ شدن عیل. (تاج المصادر بیهقی). || آزمودن کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): جهد بفلان؛ امتحنه عن الخیر و غیره. (اقرب الموارد). || برآوردن همهٔ مسکهٔ شیر را. || لاغر گردانیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جهد المرض فلاناً؛ هزله. || میل و اشتها داشتن. (اقرب الموارد). آرزومند طعام شدن و بسیار خوردن. (منتهی الارب). || (اِ) توانایی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). طاقت. (از اقرب الموارد). || سعی. کوشش. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): هر تار او به رنج برآورده از ضمیر هر پود او به جهد جدا کرده از روان.فرخی. جهد بر تست و بر خدا توفیق زآنکه توفیق و جهد هست رفیق.سنائی. || رنج و مشقت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تنگی و سختی و مجازاً، قحط: و تؤکل الطحف فی الجهد. (ابن بیطار). - جهدالأیمان؛ سخت ترین سوگند. (منتهی الارب): و اقسموا باللََّه جهد ایمانهم. (قرآن ۶/۱۰۹). - جهدالبلاء؛ حالتی که در آن موت بر زندگانی اختیار نمایند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). در حدیث : اعوذ بک من جهدالبلاء. (منتهی الارب). || بسیاری عیال و اِفلاس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) توانایی. (منتهی الارب). طاقت. (اقرب الموارد). توان. تاب، و گویند بمعنی رنج و مشقت نیز هست چون جهد بفتح جیم. (از اقرب الموارد). رجوع به جَهد شود. - جُهْدُالمُقِلّ؛ کوشش فقیر بینوا. تلاش فقیر بیمایه. در حدیث است : ای الصدقة افضل، قال: جهدالمقل؛ ای قدر ما یحتمله حال القلیل المال. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): گفت روبه این حکایت ها بهل دستها در کسب زن جهدالمقل.مولوی. هست پیدا آن به پیش چشم دل جهد کن پیش دل آ جهدالمقل.مولوی.