معنی جهانگردی
5 بازدید
[ جَ گَ ] (حامص مرکب) عمل و شغل جهانگرد. سیاحت : سرعت عقل در جهانگردی جنبش روح در جوانمردی.نظامی. چو طالع جهانگردی آرد به پیش نشاید زدن کنده بر پای خویش.نظامی.
کلمات همقافیه با «جهانگردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر