معنی جهانشاه
5 بازدید
[ جَ ] (اِ مرکب) شاه جهان. سلطان عالم.[ جَ ] (اِخ) آق قویونلو. یکی از امرای قره قویونلو که بسال ۸۴۱ هـ . ق./ ۱۴۳۷م. بحکومت رسید. رجوع به ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام لین پول ص ۲۲۶ شود.[ جَ ] (اِخ) مظفرالدین (۸۳۹-۸۷۲ هـ . ق.). سومین پادشاه قره قویونلو است و پس از شاهرخ (۸۵۰ هـ . ق.) از اطاعت تیموریان سرپیچی کرد و بعراق عجم حمله برد و مردم اصفهان را قتل عام کرد و فارس و کرمان را متصرف شد و بسال ۸۶۲ علاءالدولهٔ تیموری را شکست داد و در هرات بتخت نشست. وی بسال ۸۷۲ برای سرکوبی اوزون حسن آق قویونلو به دیاربکر تاخت و بقتل رسید و در تبریز دفن شد. جهانشاه پادشاهی هنرپرور و شعردوست بود و چون شبها را بعشرت بسر میبرد به شب پره معروف شد. رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد برون ج ۳ و حبیب السیر شود.
کلمات همقافیه با «جهانشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر