معنی جهانبانی
5 بازدید
[ جَ هامْ ] (حامص مرکب) سمت جهانبان. جهانداری. سلطنت. پادشاهی : زمام ملک و پادشاهی در قبضهٔ او نهد و جهانبانی و جهانداری او را دهد. (فارسنامهٔ ابن بلخی). چه آزادند درویشان ز آسیب گرانباری چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «جهانبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر