معنی جنیب
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) اسب کتل. ج، جنائب، جَنَب. || صلی الله علیه و آله و سلم فرمان بردار. (منتهی الارب). هر مطیع و فرمانبردار. || غریب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار). || دور و بعید. || نوعی از خرمای جید. || دردمندپهلو، گویند: رجل جنیب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جنیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر