معنی جنف
6 بازدید
[ جَ نَ ] (ع مص) میل کردن. (المصادر زوزنی) (ترجمان علامه ترتیب عادل). || میل کردن از راه. (منتهی الارب). میل کردن بسوی ظلم. (غیاث از شرح نصاب) (از اقرب الموارد). || ظلم کردن. (اقرب الموارد). ستم کردن : فمن خاف من موص جنفاً او اثماً فأصلح بینهم فلا اثم علیه ان اللََّه غفور رحیم. (قرآن ۲/۱۸۲). رجوع به جنوف شود. || (اِمص) درآمدگی یک جانب اعلای سینه و پستی آن. (منتهی الارب). درآمدگی طرف اعلای سینه و پستی آن. (ناظم الاطباء). || (اِ) جِ جانف. (ذیل اقرب الموارد).[ جَ نِ ] (ع ص) جورکننده و میل کننده. (از اقرب الموارد) (آنندراج). کسی که میل کند از حق. (ناظم الاطباء).[ جُ ] (ع ص) جِ جَنْفاء. (اقرب الموارد). رجوع به جَنْفاء شود.
کلمات همقافیه با «جنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر