معنی جنغی
5 بازدید
[ جَ ] (ترکی، مص) با کسی مشورت کردن. (شرفنامهٔ منیری): به پیوست با صوف موئینها همی رفت جنغی به پشمینها. نظام قاری (دیوان ص ۱۸۷). در این باب کرده ست ترک اختیار تو با صوف هم جنغئی شرم دار. نظام قاری. رجوع به جنقی شود.
کلمات همقافیه با «جنغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر