معنی جندبادستر
7 بازدید
[ جُ دِ دَ تَ ] (معرب، اِ مرکب) بفارسی آش بچگان و بترکی اغلان آشی نامند و آن شبیه به خصیه است و جوان آن مائی و در انهار عظیمه بیشتر یافته می شود. از سگ بسیار کوچکتر و موی او سرخ مایل بسیاهی و در خارج آب تعیش نمیکند و در دیلم او را شنگ نامند و قیاس تقاضای آن نمیکند که خصیهٔ آن به عظم جند باشد و حقیر تازهٔ او را ملاحظه نموده که صیاد قطع نموده اصلاً بوی و لون نداشته بعد از جوشانیدن او در آب خاکستر و پرورده کردن به دودگاه بعد از مدتی صاحب بوی و لون شده و اینکه در او نوعی استحاله هست شکی نیست و آن حیوان غیر سگ آبی بحری است و بهترین او سرخ و بعد از آن زرد او است و سیاه او از سمومات قتاله است. در آخر سِیُم گرم و خشک و مفتح و محلل و تریاق ادویهٔ باردهٔ قتاله و اکثر هوام و مجفف و جهت احتباس حیض و اخراج مشیمه و جنین و نفخ و فواق و معض و مالیخولیای مراقی و قولنج بلغمی و ریحی و خفقان بارد و نسیان و فالج و رعشه و سایر امراض باردهٔ دماغی و عصبانی نافع و مهیج حرارت غریزی و سعوط و طلاء او جهت دردسر مزمن و سبات و کناز و صرع و تشنج و سرسام بلغمی و روغن او و بدستور تضمید او با روغنها جهت تحلیل اورام مزمنه و دردهای بارد مثل مفاصل و امثال او گذاشتن آن در گوش جهت ریاح و ثقل سامعه و وجع باردهٔ آن و اکتحال او جهت ظلمت بصر و دمعه و سَبَل و حمول او مصلح حال رحم و مُسْقِط جنین و مُدِرّ حیض و بول و آشامیدن آن بقدری که افیون خورده باشند رافع سمّیّت افیون و چون با مساوی او افیون بسایند سمّیّت او را زایل میکند و مضرّ محرورین و مصلحش شربت بنفشه و قدر شربتش تا یک دانگ و بدلش مثل اروج و نصف آن فلفل و در بعضی موادّ بوزن او مشبک و در امراض جگر فرفیون و جهت تحلیل رطوبات لزجه سه وزن او فلفل و ثلث او دارفلفل و ثلث آن زرنباد است. و جند سیاه بقدر یک مثقال کشنده است و در مدت یک روز و تریاق او ترشی ترنج و شیر الاغ. (مخزن الادویة) (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «جندبادستر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر