معنی جند
6 بازدید
[ جَ ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه: بیرجند. جرجند. خجند.[ جَ نَ ] (ع اِ) زمین درشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زمین درشت که در آن سنگ سفید بود. (مهذب الاسماء). || سنگریزه ها مشابه گل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) لشکر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (دهّار). عسکر. جیش. سپاه. || حشم. (منتهی الارب). اعوان. (اقرب الموارد). انصار. || شهر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اجناد شام، دمشق، حمص، قنسرین، اردن و فلسطین است که بهر یک جند گویند. || هر نوع از انواع مخلوقات. ج، جنود، اجناد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ ] (معرب، اِ) معرب گند. خصیه. تخم. خایه. بیضة.[ جَ نَ ] (اِخ) شهری است به یمن، آبادکردهٔ جندبن شهران که دوده ایست از معافر. (منتهی الارب). گروهی از دانشمندان بدان منسوبند. (معجم البلدان). و رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص ۲۱۶، ۲۱۷ شود.[ جَ ] (اِخ) شهری است بر دریای سیحون. (منتهی الارب). نام شهری است بزرگ در ترکستان که تا خوارزم ده روز فاصله دارد. مردم آن مسلمانند. (از معجم البلدان) (برهان). شهری است [ از حدود ماوراءالنهر ] بر کرانهٔ رود چاچ نهاده از خوارزم بر ده منزل و از پاراب بر بیست منزل. (حدود العالم). شهری است در ترکستان شمالی که در قرن هفتم هجری بدست مغول ویران شد و دریاچهٔ اورال بنام آن دریای جند نامیده شده. (لسترنج ۴۸۶) (حاشیهٔ برهان چ معین): روشنی و خرمی مملکت از کلک اوست گرچه سر کلک او تیره رخ است و نژند تا به رسالات او مملکت آرام یافت از لب دریای چین تا در خوارزم و جند. سوزنی. تو که در حفظ ایزدی چه کنی حرز و تعویذ اهل جند و خجند؟انوری. ز صحرای چین تا بدریای جند زمین در زمین بود زیر پرند.نظامی.[ جِ ] (اِخ) شهری است در طبرستان که قبادبن فیروزبن یزدگرد ساسانی تأسیس نموده بود. رجوع به ترجمهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۷۴ شود.[ جُ ] (اِخ) دهی از دهستان میشه پارهٔ بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در ۲۱۵۰۰گزی جنوب کلیبر و ۱۱هزارگزی شوسهٔ اهر -کلیبر. موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای معتدل مایل بگرمی مالاریایی است. سکنهٔ آن ۱۸۹ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «جند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر