معنی جناب اصفهانی
5 بازدید
[ جَ بِ اِ فَ ] (اِخ) ابوطالب، فرزند میرزا نصیر. از شاعران و خطاطان اصفهان است. وی در عهد سلطان حسین صفوی سرخطنویس دیوان اعلی بود. او راست : نه بوصل یار طاقت نه بهجر تاب دارد چه کنم چنین دلی را که مرا خراب دارد خبر از جناب داری که ز دوری تو شب ها نه بدل قرار و طاقت نه بدیده خواب دارد؟ وی به سال ۱۱۰۵ هـ . ق. درگذشت. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۸۰).[ جَ بِ اِ فَ ] (اِخ) فتح اللََّه. از شاعرانی است که در عهد شاه تهماسب ثانی صفوی بمقامی عالی رسید و اخیراً از طرف نادرشاه به خراسان مأمور شد و بفاصلهٔ ۱۰ سال یعنی بسال ۱۱۴۶ یا ۱۱۴۸ هـ . ق. به امر نادر بقتل رسید. او راست: اگر زنم بلب از دست آن نگار انگشت شود چو غنچه ز خون دلم نگار انگشت برآید از رگ من ناله گر بخارم تن بدان مثابه که مطرب زند بتار انگشت. بتلخ کامی ایام شاد باش و مزن بشهد کاسهٔ هر سفله زینهار انگشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۸۱) (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۹۲).
کلمات همقافیه با «جناب اصفهانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر