معنی جناب
4 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) درگاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آستانهٔ خانه. (فرهنگ برهان). ج، اَجْنِبه. || پالان. (منتهی الارب). || کرانه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گرداگرد و کنار و گوشهٔ سرا و خانه. (برهان) (شرح قاموس). || عنوانی است بزرگان را، اکنون رسماً به وکلای مجلسین و وزراء خطاب شود. (فرهنگ فارسی معین).[ جَ نْ نا ] (اِ) شرطی و گروی باشد که دو کس با هم بندند. (برهان). جناغ (عامیانه). (حاشیهٔ برهان چ معین): راست گفتی عتاب او بر من هست ازبهر بردن جنّاب. فرخی سیستانی (از لغت فرس ص ۳۰). || جناغ زین اسب را نیز گویند که دامنهٔ زین و تسمهٔ رکاب باشد. (برهان).[ جِ ] (ع اِ) داغ که بر پهلوی شتر نهند. (منتهی الارب). || ریسمانی را گویند که بر گردن چاروا بندند و هر جا که خواهند ببرند. (برهان): فرس طوع الجناب؛ یعنی اسبی است فرمانبردار. (شرح قاموس).[ جُ ] (ع اِ) بیماری ذات الجنب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ نْ نا ] (ع ص، اِ) جِ جانب، بمعنی کرانه و بیگانه و غریب و نافرمان. (منتهی الارب). رجوع به جانب شود. || رفیق هم پهلو در رفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جَ ] (اِخ) موضعی است در سرزمین کلب در سماوة بین عراق و شام. (معجم البلدان).[ جَ ] (اِخ) موضعی است بعراض خیبر و سلاح و وادی القری، و گویند از منازل بنی مازن است، و نصر گوید: جناب از دیار بنی فزارة بین مدینه و فید است. بعضی از شاعران عرب در شعر خود از آن یاد کنند. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «جناب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر