معنی جمز
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) استهزا کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فعل آن از باب نصر است. (منتهی الارب). || رفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دویدن و شتاب کردن. (اقرب الموارد). نوعی از رفتار بشتاب که کم از حضر و فوق از عنق باشد. (منتهی الارب).[ جَ ] (ع اِ) بقیهٔ تنهٔ خرمابن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، جُموز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) بقیهٔ تنهٔ خرمابن. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ جُ مَ ] (ع اِ) جِ جُمَزة. (منتهی الارب). رجوع به جمزة شود.
کلمات همقافیه با «جمز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مز» برای سرودن شعر