معنی جمجم
6 بازدید
[ جُ جُ ] (معرب، اِ) گیوه، و آن پاافزاری است که زیر آن از لته و بالای آن ریسمان باشد، و این معرب چمچم است. (منتهی الارب) (برهان). در دبستان المذاهب (ص ۴۱) به نقل از «بزمگاه» جمجمه را بدین معنی آورده : چون کنار رودخانه ها از گل ولا کثیف بود و جمجمه دار، نمی توانستم به آب رسید، در این مانده بودم که پدرم، هوش دررسید. (حاشیهٔ برهان چ معین). || جِ جُمجُمة. (منتهی الارب). رجوع به جمجمة شود.
کلمات همقافیه با «جمجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر