معنی جلیف
7 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) رندیده و پوست بازکرده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مرد درشت گول. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به جِلف شود. || ظالم و ستمکار. (از اقرب الموارد). || نباتی است از نباتهای زمین نرم که بفارسی شبرم گویند. غلاف بار آن پر از دانه هایی مانند ارزن میباشد و این گوسفندان را فربه میگرداند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جلیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر