معنی جلجل
6 بازدید
[ جَ جَ ] (ع اِ) دف. دایره. || سنج دایره. || زنگ. جرس. (برهان) (آنندراج). || نام مرغی است خوش آواز. و به کسر اول هم آمده. (برهان).[ جُ جُ ] (ع اِ) زنگله. ج، جَلاجِل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). زنگ. زنگوله. درای. زنگ خرد. جرس خرد. (از یادداشت های دهخدا). زنگ دف و جز آن. (السامی فی الاسامی). زنگ دف. سنجِ دف. (زمخشری): چون فاختهٔ دلبر، برتر پرد از عرعر گوئی که به زیر پر بربسته یکی جلجل. منوچهری. || نام آلتی از موسیقی بوده بیضی شکل ۳۵ بدست، با آوازی عظیم مُزعج. (از یادداشت های دهخدا). || پری شاهرخ. مرغ انجیرخوار. || جوش که بر پلک چشم برآید. (دزی ج ۱ ص ۲۰۵). || صلی الله علیه و آله و سلم سبک روح و شادمان در کار. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جِ جِ ] (ع اِ) حَبُ الزَّلَم. رجوع به حَبّ الزَّلَم شود. (از یادداشت های مرحوم دهخدا).[ جُ جُ ] (اِخ) دارة جلجل؛ نام جایگاهی است. اصمعی و ابوعبید گفته اند که جائی است در حمی و برخی گفته اند در دیار ضباب است در نجد مقابل فزاره. (از مراصدالاطلاع ص ۱۱۶) (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جلجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر