معنی جلت
8 بازدید
[ جُ لْ لَ ] صلی الله علیه و آله و سلم در تداول، حقه باز. بدجنس. بی ننگ وعار. پست. ناجوانمرد. در اصطلاح لوطیان، سخت ناچیز. سخت بی اخلاق. رذل . و در تداول خراسان جُلَّت را به آدم بی معنی و هرزه گویند. (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی).[ جُ لْ لَ ] (ع اِ) جُلّة. خنور خرما که از برگ خرمابن ساخته باشند. (ناظم الاطباء). ظرف کدومانند و بزرگ که در آن خرما نهند. ج، جِلال، جُلَل. (البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۲۲). ظرف کدومانند که از برگ درخت خرما ساخته باشند. جُلّة. نوعی از خنور خرما و آوندی از برگ خرما. ج، جُلل، جِلال. (منتهی الارب). و در لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی آمده: دَدَل؛ زنبیلی است بزرگ که از پوست خرما چینند و بر آن دو دسته گذارند که دو کس آن را بردارند و چیزها را بدان نقل و تحویل کنند و به عربی جُلَّت خوانند: یا بنی حریص أطعمتکم عاما اول جُلَّةً فأکلتم جُلتکم و أغرتم علی جُلَّةِ الضّیفان. (البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۲۲).[ جَ ] (ع مص) زدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || جَلَتَتْ اَلْیَتُهُ؛ پایین آمد اَلْیهٔ او در ران وی. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر