معنی جلایر

معنی جلایر

6 بازدید
[ جَ یِ ] (اِخ) شاعری است ایرانی و در عهد شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان حسین بایقرای تیموری میزیسته است. پدرش از مستخدمین دربار یادگار محمد میرزا بود ولی خود بشغل پدر رغبت نکرد و طریق زهد و عرفان پیمود. در شعر طبعی موزون داشت و با امیدی شاعر تهرانی مشاجره و مناظرهٔ شعری داشت و طفیلی تخلص میکرد. از اوست: بتی کز گل بود آزار پا در گشت بستانش چه رو در دیده جویم با وجود خار مژگانش. سرو قدت جلوه کرد قدر صنوبر شکست لعل لبت خنده زد قیمت گوهر شکست هندوی دربان او چوب سیاست بقهر از کف خاقان کشید بر سر قیصر شکست. وی به سال ۹۲۵ هـ . ق. درگذشت. (سفینه ص ۲۶۴) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۷۱).
[ جَ یِ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان مزدقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه. واقع در ۳۳هزارگزی جنوب خاور نوبران و شش هزارگزی راه عمومی. این ده سردسیری است و ۷۵ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ مزدقان و محصول آن غلات پنبه و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، استان مرکزی).
[ جَ یِ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان کزاز سفلی بخش سربند شهرستان اراک. واقع در ۳۴هزارگزی شمال باختر آستانه و شش هزارگزی راه مالرو عمومی به همدان. این ده در دامنه قرار گرفته و دارای هوایی سردسیری است. سکنهٔ آن ۸۵۷ تن. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، بنشن، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی است. راه مالرو دارد و از طریق توره اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ یِ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک. واقع در ۲۲هزارگزی شمال خاور طرخوران و شش هزارگزی بند ساوه. این ده در دامنه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۲۳۲ تن. آب آن از زه آب رودخانهٔ کندج و محصول آن غلات، بنشن، گردو و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. واقع در ۲۷هزارگزی خاوری مشکین شهر و هشت هزارگزی شوسهٔ مشکین شهر -اردبیل.این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۳۲۵ تن. آب آن از چشمه و رود قره سو و محصول آن غلات، حبوبات، پنبه و برنج و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. واقع در ۲۲هزارگزی خاوری اهر و ۸۵۰۰ گزی جادهٔ شوسهٔ اهر -خیاو. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۹۸ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است و صنایع دستی زنان فرش و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «جلایر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید