معنی جفور
6 بازدید
[ جُ ] (ع مص) سست شدن فحل از گشنی. (تاج المصادر بیهقی). سست شدن فحل از گشنی کردن. (زوزنی). بازماندن فحل از گشنی به جهت بسیاری ضراب. (از ذیل اقرب الموارد) (منتهی الارب). || باز ماندن مرد از جماع. (از ذیل اقرب الموارد). || چهارماهه شدن و از شیر بازماندن بزغاله. || فراخ شدن تهیگاه بزغاله. || فراخ شدن هر دو پهلوی کسی. || به شدن از بیماری. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر