معنی جفس
5 بازدید
[ جَ فَ ] (ع مص) جفاسة. ناگوارد شدن. تخمه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). رجوع به جفاسة شود.[ جِ فْ / جَ فِ ] (ع ص) ناتوان. سست. ضعیف. || لئیم. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || احمق. || گنگلاج. گنگ. الکن. کسی که لکنت و گرفتگی در زبان دارد. (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ جَ فِ ] (ع ص) جفاسة. ناگوارد. (ناظم الاطباء). رجوع به جفاسة شود.
کلمات همقافیه با «جفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر