معنی جفت گشتن
4 بازدید
[ جُ گَ تَ ] (مص مرکب) جفت گردیدن. پیوستن نرینه و مادینه به یکدیگر: روزی دو آهو را دید که با هم جفت گشتند. (مجمل التواریخ). || همسر گردیدن زن و مرد. ازدواج. زناشوئی. زن و شوهر شدن. || قرین و دمساز گردیدن. ملازم گشتن : سخن زین نشان مرد دانا نگفت برآنم که با دیو گشتی تو جفت.فردوسی. وزان پس به بندوی و گستهم گفت که ما با غم و رنج گشتیم جفت.فردوسی. بکرد آن جوان آنچه بندوی گفت وزآنجایگه گشت با باد جفت.فردوسی. چو پیغام گرسیوز او را بگفت سیاوش به دل گشت با درد جفت.فردوسی. با هزاران غصه و غم گشته جفت کای عجب این مرغ کی آید به گفت. مولوی.
کلمات همقافیه با «جفت گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر