معنی جفته
5 بازدید
[ جَ تَ / تِ ] صلی الله علیه و آله و سلم کژشده. خمیده و دوتاگشته. (شرفنامهٔ منیری). خمیده و کج. (برهان). چفته : بدان ماند این قامت جفته ام که گوئی به گل در فرورفته ام. سعدی (بوستان). شهنشاهی که بهر خدمت او همیشه پشت گردون جفته باشد. شمس فخری. || (اِ) چوب بندی تاک. (برهان). داربستی که شاخه های درخت مو را بدان تکیه دهند. || سقف خانه و طاق ایوان : تا زند هر صبحدم شاه کواکب جفتهٔ زرّین برین قصر زبرجد. سیف اسفرنگی.[ جُ تَ / تِ ] (اِ) لگدی که اسب و شتر و امثال آن اندازند. (برهان). لگدی که ستور با دو پای خود زند. (نظام). لگدی که اسب و خر به هر دو پا اندازد. (غیاث). جفتک. لگد دوپائی ستور. اسکیز. اسکیزه. آلیز. نفح. || کفل و سرین آدم و چارپایان. (برهان). دو سرین آدمی و دیگر حیوانات. دبر. نشیمنگاه. کون : روی بر خاک و جفته بر افلاک چون سرش رفت تا بخایه چه باک. سعدی (هزلیات). || دو پای. دو لنگ. دو ران. (یادداشت مؤلف). || گره ریسمان. (برهان).
کلمات همقافیه با «جفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر