معنی جغر
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) وزغ. (برهان). غوک. قورباغه. ضفدع. واق. غنجموس. قاس. مکل. بزق. رجوع به چغز و وزغ در همین لغت نامه شود.[ ] (اِخ) از مزارع محمدآباد که حاکم نشین دره جز از محالات خراسان است میباشد. (مرآت البلدان).
کلمات همقافیه با «جغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر