معنی جغ
7 بازدید
[ جَ ] (اِ) چوبی باشد سیاه به رنگ آبنوس که از آن چیزها سازند و تراشند. (برهان قاطع). || چوبی که دوغ را بدان زنند تا مسکه برآید. چوبی که در جغرات گردانند تا روغن برآید. (غیاث). چوبی را گویند که در دوغ اندازند و بر هم زنند تا کرهٔ آن را بگیرند. چوبی که ماست بدان شورانند تا کره بدست آرند. || چرخه که زنان بدان پنبه و پشم ریسند. (ناظم الاطباء). فلکه. ساسم.[ جُ ] (اِ) چوبی است که بر گردن گاو قلبه کش و زراعت کننده نهند. (برهان). و به هندی جوا گویند. (غیاث). جوغ. جوه. جو. چغ. یوغ را گویند. رجوع به چغ و یوغ شود.[ جِ ] (اِ) پرده ای که از چوبهای باریک سازند. || خانه ای که از چوب سازند. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) (مولانا ...) نامی بوده است میرزا شاهرخ، پسر امیرتیمور گورکان را: «[ اسکندربن قرایوسف ] با قباد و لیلی آغاز خشونت و بدمزاجی کرد بنابر آن که شما به چه جهت ساوری و پیشکش برای مولانا جغ یعنی میرزا شاهرخ فرستاده بودید». (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۶۲۷).
کلمات همقافیه با «جغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جغ» برای سرودن شعر