معنی واژه جشاء
4 بازدید
[ جُ ] (ع اِ) آروغ. باد گلو. بادی که از سیری و نفخ شکم از گلو برآید. جشأة. جشوء. (از اقرب الموارد). ج، اجشاء، جشآت. || جشاءالبحر؛ موج دریا. (از اقرب الموارد). || جشاء حامض ؛ آروغ ترش. آروغی که از ترش شدن معده و تخمه شدن شخص برآید. || جشاءاللیل؛ تراکم شب. انبوهی و ظلمت شب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).