معنی جست و خیز
10 بازدید
[ جَ تُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) برجستن و برخاستن. (آنندراج): زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی. سلیم (از آنندراج). - جست و خیز کردن؛ پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.
کلمات همقافیه با «جست و خیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر